أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
270
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) خلافت كنند در انجيل چگونه است ؟ جاثليق گفت : در انجيل چنين مذكور است كه بعد از وفات فارقليط مردى به جاى او نشيند كه آثار نيكو از او صادر شود و قدم بر قدم فارقليط گذارد . امير المؤمنين گفت : خداى سبحانه بر ابو بكر رحمت كناد كه اين صفت اوست . اى جاثليق بعد از آن چه گفته است ؟ جاثليق گفت : در انجيل آمده است [ 332 ] كه بعد از وى مردى ديگر به جاى او نشنيد كه مردى از آهن باشد . يعنى مردى قوى و محكم در كار دين بود . گفت : بعد از اين كه باشد ؟ گفت : بعد از وى مردى بنشيند كه خويشاوندان خويش را بر ديگر مردمان برگزيند . امير المؤمنين عمر ( رضى ) چون اين بشنيد به جانب عثمان بن عفّان ( رضى ) التفاتى كرد و در وى نيك نيك نظر كرد . پس ، گفت : جاثليق ، بعد از وى چگونه مردى باشد ؟ گفت : بعد از وى شمشيرى باشد كشيده [ 333 ] و خونى باشد ريخته . امير المؤمنين عمر ( رضى ) چون اين سخن بشنيد دستها بر هم زد و عثمان را گفت : اى ابو عمر ، اگر اين كار به تو مفوّض گردد ، از خداى بترس و آل ابو معيط بر سر مردمان مسلّط مكن . و سپس روى به على آورد گفت : اى ابو الحسن ، اگر خلافت بر تو قرار گيرد ، آل ابو لهب را بر مردمان مستولى مكن . [ 334 ] اين بگفت و مردمان را برگردانيد . آن روز روز آدينه بود . دو سه روز بعد از آن ، ابو لؤلؤ در بامداد چهارشنبه خنجرى كه دو سر داشت در دست گرفته متفكّروار چيزى در سر خود پيچيده به مسجد درآمد تا كسى او را نشناسد و به كنجى نشست . چون امير المؤمنين عمر در مسجد آمد ، اول بانك نماز گفت . بعد دوگانه ادا كرد . بعد آن سنّت بگزارد و [ 109 ب ] چون وقت فريضه شد و مردمان حاضر شدند به محراب آمد و پيشنمازى كرد . ابو لؤلؤ آمد و در صف اوّل بايستاد . چون امير المؤمنين تكبير گفت و تحريمه بست و به متابعت امير المؤمنين مسلمانان تحريمه بستند ، ابو لؤلؤ درآمد و او
--> [ ( 332 ) ] چ : آورده است . [ ( 333 ) ] ل : سلاحى باشد عريان . [ ( 334 ) ] چ : اى ابو الحسن ، مىبينم كه خلافت به تو رسد فتنهها پديد آيد .